تاریخچه کتاب و کتابخانه در عهد با ستا ن

1-استیویچ، الکساندر، کتاب در پویه تاریخ ، ترجمه حمید رضا آژیر 2-مزینانی، علی،کتابخانه و کتابداری 3-موکهرجی،ا،ک؛ تاریخ و فلسفه کتابداری

از خرابه های شهرهای باستانی سومریان چنین برمی آید که سومریان در حدود 2700 سال پیش از میلاد کتابخانه های شخصی ، مذهبی و دولتی بر پا کرده بودند، مشهور است که کتابخانه « تلو» مجموعه ای متجاوز از 30000 لوحه گلین داشته است ، تمدن سومریان از 3500 سال پیش از میلاد پا گرفت و در عهد طلایی « اور » شکوفا شد .

مورخان سومری ثبت تاریخ جاری و باز سازی داستان گذشته شان را آغاز کردند . کهن ترین نظام نگارش شناخته شده « خط میخی » است و اعتبار سومری ها به سبب ابداع این خط و خدمت بزرگ آنها به بشریت است.

برای نوشتن از قلم فلزی و تیزی ( به شکل میخ ) استفاده می کردند و بر موادی چون گل نرم، عاج یا چوب می نوشتند. برای این منظور کاتبانی تربیت شده وجود داشتند و پس از نوشتن گل نرم را می پختند تا سخت شود قطعات گل پخته به صورت لوحه ، نخستین کتابهایی است که تا کنون کشف کرده اند . چون لوحه هایی ابزار ثبت اطلاعات تجاری ، آثار مذهبی شامل دعا ها ، مناسک، علائم جادویی، افسانه های مقدس و حکایات و روایات قومی و ملی بودند.

می بینیم که برای این لوحه ادبیات ، اندیشه های اجتماعی، سیاسی و فلسفی خود را حفظ کرده اند و در میان مواد حفاری شده از خرابه های شهرهای باستانی سومری لوحه هایی وجود دارد که قطعات ادبی هزاران سال کهنتر از ایلیاد در آنها نقش بسته است.

سو مریان کهنترین ادبیات شناخته شده انسان را تدوین کردند( موکهر جی،1375،ص81) از تمامی متونی که بر گل یا مواد مناسب نگاشته است و تاکنون به دست آمده در میابییم که 95 در صد این متون به امر بازرگانی ، اداری و حقوقی ارتباط دارند .

فرهنگ سومری برای مدتی بیش از 1500 سال یعنی از نیمه هزاره چهارم تا آغاز هزاره دوم پیش از میلاد بر سرزمین« رافدین» سیطره داشت. در ازای این تاریخ ، نویسندگان سومری توانستند شمار بسیاری از متون را در مو ضوعات مختلف و در نسخه های متعدد به نگارش در آورند . برخی از افسانه های رایج مانند داستان « دلاور ناکام گیلگمشن » در نسخ های فراوان و روایت های گوناگون به جا مانده است .(استیویچ1373ص26) .

سومریان این گل نوشته ها را در معابد یا کاخهای سلطنتی یا مدارس حفظ می کردند( همان 1373ص 27) در حقیقت سومریان نخستین کسانی بودند که این دستاوردها را به این هدف روشن یعنی حفظ آن برای نسلهای آینده ثبت کردند. به عبارت دیگر سومریا ن کسانی بودند که به کتاب نقشی اختصاص دادند که تا به امروز با آن در ارتباط است . بدین معنا که دستاوردهای فرهنگی و فناوری انسان را پاس دارد و پاسخگوی اهداف قانونی و آموزشی و دیگر نیازهای روزانه او باشد. ( همان1373،ص 29).

پس از سومریان به تمدن بابلیان می رسیم . بابلیان نوشتن خط میخی و همه دانشهای ریاضی و ستاره شناسی و غیره را از سومریان آموختند . کتابخانه هایی در معابد و قصرها وجود داشتند و یکی از مهمترین و بهترین نمونه های آنها کتابخانه « بورسیپا » بود که یکی از شاخصترین کتابخانه های عصر باستان بود. از مهمترین آثار باقیمانده از تمدن بابلیان می توان « قانون حمورابی» را نام برد.( همان1373،ص31،30) .


کتابخانه های آ شوریان


پادشاهی آشوریان همزمان با فرمانروایی بابلیان بود. مشهور است که کتابداری به منزله یک پیشه به آن دوران باز می گردد . آشور بانیپال که از سال 626 تا 668 پیش از میلاد می زیست ، نخستین مفسر کار کتابداری در نظر گرفته می شود وی در شهر نینوا کتابخانه ای بزرگ تأ سیس کرد و کاتبانی را به کتابخانه بورسیپا گسیل داشت تا لوحه های گلی را استنساخ و نوشته های موجود در آنجا به کتابخانه نینوا منتقل کنند.( یتز،1989ص4) .

«آشور بانیپال » را باید به حق کتابدار پادشاه باستانی تاریخ تمدن نامید. در تاریخ کتابخانه برای نخستین بار در کتابخانه نینوا به فهرست بر می خوریم . لوحه ها با نظمی منطقی بر حسب مو ضوع یا نوع مرتب شده و هر یک نشانه شناسایی داشت و سیاهه محتوا هر اتاقک یا حجره که بر سر در آن کنده کاری شده بود در فهرست نیز مندرج بود . کتابخانه آشور بانیپال در نینوا تصویر کم و بیش کاملی از رشد و پیشرفت نگارش و شکل و شیوه نگهداری میراث انسانی در فرهنگ سومری ، بابلی و آشوری را طی ادوار آغاز تاریخ در اختیار می گذارد .

« گیتز» در همین ارتباط اظهار می دارد که اگر سهم سومریان در تمدن بشر اختراع خط و نگارش و سهم بابلیان قانون بود ، عطیه آشوریان به آیندگان کتابخانه سازماندهی شده به شمار میرود. پس از مرگ آشور بانیپال کتابخانه به حیات خود ادامه داد تا اینکه در سال612 پیش از میلاد (میدی کیازاس) نینوا را تخریب کرد و پس از آن شهر تجدید بنا نشد . به همین دلیل باستان شناسان توانستند باقیمانده کتابخانه آشوریان را به همان شکلی که سربازان میدی ترک کرده بودند کشف کنند. ( استیویچ 1373ص 42).


مصریان


تمدن باستان مصریان همزمان با تمدن های سومریان و بابلی و آشوریان شکوفا شد اما کار مصریان از نظر شکل کتاب و مواد نوشتنی با آنها تفاوت بسیار داشت. ماده نوشتنی آن برگ « پاپیروس» بود . از قلم مو مانندی به منزله ابزار نگارش استفاده می شد و شکل کتاب آنها طومار پاپیروس نام داشت و نگارش آنها به خط تصویری ( هیروگلیف) انجام می گرفت ( موکهرجی 1375ص 82) .

مصریان خود کتاب را چنان بزرگ می داشتند که گویی آن را می پرستیدند . برای مثال در یکی از متون دیدگاه ژرفی را پیرامون ارزش در سخن نگارش یافته می خوانیم :« انسان می میرد و جنازه او به خاک تبدیل می شود و همه همروزگاران او چهره در نقاب خاک می کشند و این کتاب است که یاد او را از زبانی به زبان دیگر انتقال می دهد . نگارش سودمند تر از یک خانه ساخته شده با یک صومعه در غرب یا از یک قلعه شکست ناپذیر یا یک بت در یک معبد است».(1373ص53)

طومارهای پاپیروس معمولا در کوزه دهان گشاد ( خم) گلی یا استوانه های فلزی دارای نشانه های شناسایی نگهداری میشد. قدیمی ترین کتاب مصری و مشهور ترین کتاب عالم به نام « پاپیروس پرس» که قبل از سال 2880 پیش از میلاد به نگارش در آمد ، اکنون در کتابخانه ملی پاریس نگهداری می شود. ( موکهرجی، 1375، ص83) .

در پرتو آب و هوای بسیار مناسب مصر ، بسیاری از طومارهای پاپیروس بویژه در گورستانها و بقایای معابد و حتی در خانه های شخصی محفوظ مانده است. کتاب نگارش یافته به ورق پاپیروس در مصر شکل طومار داشت( استویچ 1373 ص55).

به نظر میرسد تنها نوشته هایی که به تعداد فراوان در مصر استنساخ می شد و به معرض فروش می آمد مرده نامه ها بود . مرده نامه عبارت بوده است از مجموعه هایی با متون مختلف که به سحر و جادو مربوط می شد و از آنها انتظار می رفته است که آسایش مدفون را در گور تامین نماید. (همان،ص55)

زیباترین نمونه های این مرده نامه ها به نقاشیهای رنگارنگی زینت یافته بود که مناظری از زندگی انسان مدفون شده را در گور نشان می داد . بسیاری اوقات گفته می شود که این مرده نامه ها کهن ترین نگاشته های مصور در جهان هستند . این مرده نامه ها از سوی کاهنان نوشته می شد. آنها در نسخه هایی که برای فروش در بازار فراهم می آوردند جایی را خالی می گذاشتند تا در آن نام شخص متوفا را بنویسد. نسبت مرده نامه به کل کتابها در مصر95% بود.( همان ،ص57).


کتابخانه اسکندریه


شاید بتوان بزرگترین دستاورد تاریخی کتابخانه دوران باستان را تاسیس کتابخانه اسکندریه مصر دانست . میان کتابخانه ها ی نینوا و اسکندریه شباهتهای قابل ملاحضه ای وجود دارد ، هر دو نهادهایی با ویژگی جهانی بودند که شاهزادگان حاکم آنها را بنیاد نهادند هر چند اختلافات زیادی میان مواد نوشتنی و شکل کتاب آنها به چشم می خورد . در نینوا لوحه های گلی و در اسکندریه طومارهای پاپیروس وجود داشت و چهار قرن میان بر پایی آنها فاصله بود .

سابقه تشکیل کتابخانه اسکندریه به زمانی بر می گردد که اسکندر بر مصر تسلط یافت و دستور داد تا در کنار رود نیل شهری بزرگ به نام اسکندریه ایجاد کنند ، به دلیل علاقه فراوان وی به کتاب و هنر، بسیاری از عالمان و دانشمندان در آنجا جمع شدند . پس از مرگ اسکندر بطلمیوس اول جانشین وی شد و دستور داد تا بزرگترین کتابخانه آن زمان در اسکندریه ساخته شود در آنجا دو کتابخانه به وجود آمد اولی در ناحیه ای به نام« موزه» که حدود200 هزار طومار پاپیروس داشت به عنوان بخش اساسی آکادمی دانشمندان و با حمایت بطلمیوس اول ساخته شد. مشهور است که هر کشتی ای که در بندر اسکندریه لنگر می انداخت کتابهای داخل آن را به کتابخانه برده و پس از استنساخ از روی آن به داخل گشتی بر گردانده می شد. در هنگام حمله و تسلط رومیها ، این کتابخانه حدود 700 هزار طومار پاپیروس داشت که از سراسر جهان گردآوری وبه زبانهای مصری ، لاتین و دیگر زبانها نوشته شده بودند- دومین کتابخانه در اسکندریه در ناحیه« سراپیوم » که بطلمیوس سوم آن را ایجاد کرده بود در معبد« سراپیس» قرار داشت که در حدود100 هزار طومار پاپیروس داشت.( مزینانی 1379ص98) .

از زمان سقوط اسکندریه تا کنون از نظر اندازه چنین مجموعه ای حتی در فرهنگ غربی یا در دوره فرهنگی هم تکرار نشده است . کتابخانه های اسکندریه نظر مردان مشهور تاریخ را به خود جلب نمودند . در میان کتابداران آن می توان از« دمتریوس، زنودوتوس، اراتوستن، آپولونیوس، کالیما خوس» و بلند مرتبگان دیگر را نام برد.

روشن است که کتابداران اسکندریه دانشوران بزرگی بودند و کتابداری کار فرعی آنها به شمار می آمد . آنها به گرد آوری کتابها و منابع اصیل می پرداختند ، آنها را فهرست نویسی می کردند و به تهیه « کتابشناسی ها» دست می زدند. همچنین ویرایش کتابها ، ترجمه آنها، نوشتن ادبیات و آثار خود و سرپرستی مرکز کتابت را نیز بر عهده داشتند . به قولی در تاریخ کتابداری زمانی بود که کتبداران از بیشترین حرمت و احترام بر خوردار بودند . افرادی بسیار مقتدر و متولیان آموزش به شمار می آمدند. برای مشاهده اوج این دوران باید به عزت اسکندریه باستان اندیشید ( موکهر جی 1375ص84) .

کتابخانه موزه را 47 سال قبل از میلاد مسیح « ژولیوس سزار» رومی به آتش کشید. کتابخانه سراپیوم نیز تحت سلطه « تئو دوسیوس کبیر» 395 سال بعد از میلاد که بسیاری از معابد بت پرستان را ریشه کن کرد از بین رفت. به هر حال آنچه از کتابخانه های اسکندریه باقی مانده بود پس از فتح مصر به وسیله مسلمانان به طور کلی ازبین رفت.( 1379ص 99) .

همه چیز برای کتاب نخواندن مهیا است

images/20051123/ABBAS-HORI.jpg در رسانه ها مي بينيم ، مي شنويم ، يا مي خوانيم که مردم ما «کم خوان»اند ، رغبتي به مطالعه ندارند ، هر ايراني در سال ، فلان قدر دقيقه کتاب مي خواند و داوري هاي متنوع و فراوان ديگر.
گويي مردم عناصر مجردي هستند که مي توان درباره آنها بدون توجه به عوامل محيطي سخن گفت. آنها هستند که مي خوانند يا نمي خوانند ، آنها را بايد به باد ملامت گرفت ، و از لاکتابي آنها بايد گلايه کرد. اين کار البته مصلحت انديشانه تر هم هست.
توپ را در زمين حريف بينداز و همه مسووليت ها را هم متوجه او کن هر گاه نورافکن را به طرف مقابل بيفکنيم ، طبعا خودمان در تاريکي و به دور از ارزشيابي ها و داوري ها مصون خواهيم ماند. حال بياييم به همين مردم که ملامت مي کشند و خوشند و رنجيدن را کافري مي دانند ، بينديشيم.
آيا اگر از همين مردم حرکتي مشاهده کنيم که حاکي از بي هدفي است سرزنششان نمي کنيم؟ مردم حق دارند که کار بدون دليل و عمل بدون هدف انجام ندهند. وقتي از کسي مي پرسي «آيا کتاب مي خواني؟» و در جواب مي گويد که «چرا بايد بخوانم؟» منطقي ترين و استوارترين پاسخ را داده است. واقعا چرا بايد بخوانند؟ هدفدار کردن «خواندن» است که مي تواند انگيزه روي آوري به مطالعه را فراهم کند. کانون اين انگيزش ها کجاست؟ اشاره اي به برخي از شاخص ترين اين کانون ها خالي از فايده نيست.
خانواده نخستين کانوني است که مي تواند انگيزه هاي خواندن را در فرزندان فراهم کند. پدري که ناگزير است وقتي فرزندش هنوز در خواب است از خانه خارج شود و وقتي هم در دير وقت شب به خواب رفته است به خانه برگردد و مادر که بايد به تدبير خانه بينديشد و هم مرد و هم زن خانه باشد، چه مجالي برايشان مي ماند که خود چيزي بخوانند يا فرزند خود را به خواندن ترغيب کنند. وقتي در همه زندگي ات بايد فکر نان باشي ، کتاب ، آب خواهد بود و کتاب خواندن آب در هاون کوبيدن.
همين فرزند ، فرزندان ديگران را هم در خيابان و معبر و گذر و تلويزيون مي بيند ، با همه وسايل رفاه و خانواده اي مرفه ، و به قول يکي از ارکان دولت ، با اتومبيل 300 ميليوني.
انصاف را ، آيا خواهد انديشيد که آن فرد از کتابخواني به اين مواهب دست يافته است؟ لطفا نگوييد اندرون از طعام خالي دار / تا در آن نور معرفت بيني.
چند شب پيش ، در همين تلويزيون ، در محله اي که آب و نفتشان قاطي شده بود ، جواني در مقابل دوربين با خشم مي گفت ، ما از ابتدايي ترين امکانات زندگي محروميم ، آمده اند براي ما کتابخانه تاسيس کرده اند! کانون خانواده هسته اصلي گرايش ها ، نگرشها و بسياري از جريان هايي است که بعدها منش و نگرش فرزندان را شکل مي دهد. هرگاه شرايط براي انگيزش به مطالعه فراهم نباشد، سخنان اندرزگونه رسانه اي عمر بسيار کوتاهي در ذهن ها خواهد داشت.
محيط آموزشي خود نقلي ديگر دارد. دانش آموز مجبور به اطاعت از يک حکومت محلي (مدرسه) با مانيفستي به نام کتاب درسي است. گوش کن ، درست را بخوان ، اين قدر سوال اضافي نکن.
اگر دانش آموز حرف شنوي باشي و کتاب درسي را از آغاز تا پايان به ذهن بسپاري ، فرد موفقي خواهي بود. به اين ترتيب ، نه نياز به کتاب جانبي خواهد بود و نه کتابخانه.
در نظام آموزشي درسنامه محور ، اين بيان را هم در مدرسه مي شنويد و هم در خانه که «درست را خوانده اي که داري کتاب مي خواني؟» اين بيان حاکي از تلقي مستمر و ماندگار ما از درس است.
درس يعني کتاب درسي يا تکاليف درسي و کتاب «ديگر» يعني زايده اي که در خوشبينانه ترين شکل ، تنها ابزاري فراغتي است که طبعا با ساير ابزارهاي فراغتي پرجاذبه تر هم توان رقابت ندارد. رها شدن نظام آموزشي از «تک متن» است که گستره دانش و بينش دانش آموزان را وسعت مي بخشد و نهادينه شدن آن در مدرسه با ايجاد کتابخانه همراه است.
در چنين وضعيتي ، کتابخانه مددکار معلم و دانش آموز خواهد بود. چيزي که نبودن آن در مدرسه حس مي شود. در معدود مدارسي که کتابخانه (ضعيف يا مناسب) دارند ، از حد محلي براي گذراندن اوقات فراغت (اوقاتي که در مدرسه هم وجود ندارد) فراتر نمي رود و هيچ انگيزه آموزشي براي مراجعه به آن نيست.
چنين محلي را در بيرون مدرسه هم مي توان يافت : کتابخانه هاي کانون پرورش فکري.
پس چنين کتابخانه يا شبه کتابخانه هايي در مدرسه هم چندان دوامي نمي آورند. يا فضاي آن پس از مدتي ، به دليل کمبود اتاق ، تبديل به کلاس درس مي شود يا در آن هميشه قفل است.
در ساعت کوتاه تنفس که بايد خيلي ضرورت هاي زيستي هم در آن مدت تامين شود! پس از تعطيلي مدرسه هم که بايد دانش آموزان هر چه سريعتر مدرسه را ترک کنند. به اين ترتيب ، چگونه مي توان از وجود کتابخانه در مدرسه سخن گفت.
رسانه ها رسانايي خود را در جهاتي خاص سوق داده اند. بحثهاي فرهنگي نيز گاه صبغه سياسي مي يابد. روي سخن آنها درباره کتاب و مطالعه هم بيشتر با کساني است که خود اهل کتابند و اگر نقدي ، نظري ، سرگذشتنامه اي هم درخصوص کتاب و کتابخواني مي خوانند ، به منظور کسب اطلاع است نه برانگيخته شدن براي کتابخواني.
در نتيجه آنهايي که بايد از طريق اين گونه رسانه ها برانگيخته شوند ، تنها بخشي که از آن به سرعت مي گذرند ، هماني است که به اين گونه مسائل پرداخته است.
در رسانه فراگيري چون تلويزيون هم که مي تواند به دليل ماهيت تصويري اش اثرگذارتر باشد ، هر برنامه اي که به کتاب و اهل کتاب مي پردازد ، چنان سرد و بي روح و بدون جاذبه عمل مي کند که اعضاي خانواده را وا مي دارد تا به سمت برنامه اي ديگر ميل کنند. کتاب و کتابخواني در اين رسانه با کهولت ، فرتوتي ، بي رمقي ، زبان نامفهوم براي همگان و دهها دافعه ديگر همراه است.
همين نمادها براي دلزده کردن مخاطبان از هر چه مطالعه و متعلقات آن است کافي است.
پيوسته مي خوانيم که مردم فلان کشور در اتوبوس و مترو کتاب مي خوانند ، يعني که انتظار دارند مردم ما هم چنين کنند. داوري انتزاعي يعني همين ! آيا شرايط اجتماعي و محيطي ما هم مشابه فلان کشور است؟ مدت ها انتظار در صف اتوبوسي که به علت تراکم مسافر ، در هر ايستگاه تنها چند نفر مي توانند سوار شوند و مترو که در رفت و برگشت هاي کاري تا گلوگاه انباشته از مسافر است ، چگونه انتظار داريم که مسافران کتاب به دست در نهايت آرامش ذهني کتاب بخوانند. مسافر اتوبوس گاه حتي دستش به ميله محافظ اتوبوس هم نمي رسد و فقط فشردگي جمعيت است که او را در حالت سرپا نگه مي دارد. آيا سناريويي مسخره تر از اين خواهد بود که کتابي را به دست مسافري بدهيم که بيشتر نقش ستون را تا پايان سفر ايفاء مي کند و حتي تغيير جهت بدنش هم براي او دشوار است؟ کتابخانه هاي عمومي که قرار است از عوامل و انگيزه هاي موثر در کتابخواني باشند ، نياموخته اند که کتابخانه عمومي مغازه پوشاک نيست که منتظر بماني مشتري وارد شود و جوابش را بدهي.
کتابخانه عمومي بايد به سمت جامعه حرکت کند ، براي خودش ارباب رجوع دست و پا کند ، به مدارس سر بزند ، در مجامع به شناساندن خدمات خود بپردازد. و اينها همه در صورتي است که وقتي به کتابخانه مراجعه شد، بتواند خواست هاي مراجعان را پاسخ دهد. کتابخانه هاي عمومي ، بجز معدودي آن هم در چند شهر بزرگ ، بسيار منفعلند. در بسياري از شهرهاي کوچک تر حتي مردم محلي نيز نشاني جايي به نام کتابخانه را نمي شناسد. مشتري عمده آنها دانش آموزان و کنکوري ها هستند که از فضاي کتابخانه نه منابع کتابخانه به عنوان محلي آرام براي انجام تکاليف و مطالعه دروس خود استفاده مي کنند. بسياري از منابع مورد درخواست آن معدود اهل مطالعه هم در کتابخانه نيست و مسوولان کتابخانه ها هم تلاشي براي دستيابي به آن منابع از طريق امانت گرفتن از ساير کتابخانه ها نمي کنند. البته نظام کلان مديريتي اين کتابخانه ها هم چنين وظيفه اي براي آنها تعريف نکرده است.
به اين ترتيب ، مراجعان کتابخانه هاي عمومي که خود اندک هستند ، برخي درصدد مطالعه دروس خود هستند ، برخي ديگر آنچه را مي خواهند نمي يابند ، تعداد اندکي علاقه مند مي ماند که آن هم موجودي کتابخانه ها قادر نيست پاسخگوي آنها باشد. اين گروه کساني هستند که مشتري بالفعل کتابخانه اند. بالقوه ها که خيل عظيمي را تشکيل مي دهند ، جذب پديده هاي ديگري مي شوند که جاذبه بيشتري دارند و در خوشبينانه ترين حالت ، تحقق هدف معين و روشني را تضمين مي کنند. وضعيت نشر کتاب ، خود شرب اليهود ديگري است.
شعار «بچاپ و بفروش» (و به قول ظريفي «بچاپ و بچاپ») ، روز به روز پررنگ تر مي شود. 2 گروه دست اندرکار چنين جرياني هستند يکي «ناشران» و ديگري «نشرکاران». ناشران براي نشر کتاب ملاکهايي دارند ، خوب و بد مي کنند و براي خود رسالتي فرهنگي قائلند و نشرکاران آنهايي هستند که پول سرگرداني داشته اند و اين عرصه را داراي منافعي يافته اند برايشان تفاوت نمي کرده در چه عرصه اي سرمايه گذاري کنند. اين عرصه را برگزيده اند چون برخوردار از معافيت هايي است.
عنصري به نام کاغذ را مي توانند از طريق مجوز خود راحت تر و ارزان تر دريافت کنند. براي «نشرکاران» مهم نيست که کاغذ دريافتي خود را نوشته شده بفروشند يا نانوشته.
هرکدام سودش بيشتر باشد ترجيح دارد. کاغذهاي نوشته شده هم تابع الگويي به نام سياست نشر نيست.
هرچه مشتري داشته باشد حتي اگر «فال نخود» و «کف بيني» باشد بايد چاپ کرد. دست اندرکاران نشر که زماني جزو پيشروان و پيشگامان فرهنگي به حساب مي آمدند، با پيدايش «نشرکاران» به دنباله روهاي فرهنگي تغيير جهت داده اند. بازار آشفته نشر توليداتي را عرضه مي کند که مخاطب را از عرصه علم و فرهنگ دور مي کند و آثار اصيل در اين آشفته بازار در تنگنا قرار مي گيرند و مي رود که حضور شتابزده و ورود بي رويه «نشرکاران» ، ميدان را بر «ناشران» تنگ کند. هرگاه درصدديم که تشنگي مطالعه را ايجاد کنيم و آن را افزايش و گسترش دهيم ، در مقابل بايد به رفع تشنگي هم بينديشيم.
عرصه نشر چنين وظيفه اي دارد. اگر در اين عرصه توفيق نيابيم ، صرف ايجاد تشنگي راه به فلاح نمي برد. اخيرا در 2 برنامه تلويزيوني در فاصله 2 روز درباره شمارگان کتاب سخن رفت.
در يک برنامه ميانگين شمارگان کتاب 2000 و در ديگري بين 3000 تا 5000 اعلام شد. حال اگر خوشبينانه خبر دوم را بپذيريم و از اين دو رقم ميانگين ، ميانگين بگيريم به متوسط 4000 مي رسيم.
با کمال تاسف بايد گفت که در شمارگان کتاب افت داشته ايم ، چون در زماني که جمعيت کشور 25 ميليون نفر بود ، ميانگين شمارگان کتابها 2000 بود ، اکنون که جمعيت به 70 ميليون رسيده است ميانگين 4000 است.
يعني شمارگان دو برابر شده و جمعيت 2.8 برابر يعني اگر شرايط را هم طي اين سالها از جهات مختلف ثابت فرض کنيم ، ميانگين تيراژ بايد 5600 نسخه مي بود. بنابراين ، وضع نشر و کتابخواني به عنوان 2 پديده متعامل را بايد تکان دهنده خواند. فرهنگ در جامعه ما با اين که چندين نهاد اين کلمه را در نامهاي خود يدک مي کشند، غريب افتاده است.
سرگرداني در تعريف دامنه فرهنگ و تعيين و تحديد وظايف هر يک از نهادهاي فرهنگي سبب شده است مسووليت ها لوث شود. همين سرگرداني راه را براي برخي تقليل ها از جمله تقليل بودجه ها در طول يک سال مالي هموار کرده است و در کمبودهاي مالي ، نخستين عرصه اي که زير تيغ کاهش بودجه قرار مي گيرد عرصه فرهنگ است.
نيروي انساني نيز گرفتار چنين معضلي است. انتخاب ها و عزلها نه به دليل قابليت هاي فرهنگي و علمي که ناشي از ملاحظات ديگري است.
کتاب ، کتابخواني ، کتابخانه ، نشر و آنچه در اين چارچوب قرار مي گيرد ، بيشترين خسارت را از اين جريان ها متحمل مي شوند. در اين ميان دلخوشيم که سالي يک بار نمايشگاه کتاب برگزار مي کنيم و سالي يک بار هفته اي به نام هفته کتاب داريم.
در اين ايام پيوسته با آب و تاب سخن مي گوييم و از قداست کتاب دم مي زنيم. گويي که عزيز از دست رفته اي را گرامي مي داريم. «هفتم» آن روانشاد که گذشت همه چيز فراموش مي شود.

دکتر عباس حري
استاد کتابداري دانشگاه تهران